تبليغاتX
ღ♥ღ دل نوشته های پری دریایی ღ♥ღ

ღ♥ღ دل نوشته های پری دریایی ღ♥ღ

†●• К!ŁŁ MĚ Ŵ!ŦĦ ŶŐŲЯ ŁØVE •●†

ســـــــــــلام خوش اومدی به وبلاگ من بازم بیــــا خوشحالم میکنی.......

من اینجا از احساسات و عواطف و خاطره هام مینویسم.......

میخوام این وبلاگ رو تا همیشه نگه دارم تا آخر عمرم....

حالا که اومدی و تا اینجا خوندی ردپایی هم از خودت برام بزار.........

برای خوندن و نظر دادن پست های پایین رو ببین.........

خواستی منو تو جمع دوستات بزاری با هر اسمی که دوست داشتی بلینکم و بگو با چه اسمی لینکت کنم.....

راستی به نظرت اگه وبم خوبه در تاپ بلاگر به من امتیاز بده....


Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر

اون پایین یه نظرسنجی گذاشتم خواستی بهم کمک کنی توش شرکت کن........

پروفایلم فعاله.....

دیگه همین همتونو خیلی دوست دارم......

و در آخر اینکه من یه پری دریایی ام که تو یه دریایی که پُر از هجوم سرد موج های بی احساسی هست گیر افتادم میخوام از اینجا فرار کنم و به اقیانوسی پناه ببرم که با لمس موجهاش آرامش از دست رفته ام رو بازیابم و از این انزوا دربیام همین.........

حک شده در دوشنبه 1390/02/26 به قلم ¤¯`°• PДЯ! КØĈĦØŁØ •°´¯¤|

نمي دانم چه مي خواهم خدايا

به دنبال چه مي گردم شب و روز

چه مي جويد نگاه خسته من

چرا افسرده است اين قلب پرسوز

 

ز جمع آشنايان مي گريزم

به كنجي مي خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تيرگي ها

به بيمار دل خود مي دهم گوش

 

گريزانم از اين مردم كه با من

بظاهر همدم و يكرنگ هستند

ولي در باطن از فرط حقارت

به دامانم دوصد پيرايه بستند

  

از اين مردم، كه تا شعرم شنيدند

برويم چون گلي خوشبو شكفتند

ولي آن دم كه در خلوت نشستند

مرا ديوانه اي بدنام گفتند

 

دل من، اي دل ديوانه من

كه مي سوزي ازين بيگانگي ها

مكن ديگر ز دست غير فرياد

خدارا، بس كن اين ديوانگي ها

                                                                                               فروغ فرخزاد....

.....................................................................................

پ ن 1 : گاهی زندگی آدما رو انقدر تو خودش غرق میکنه که دیگه جایی واس هیچی نمیمونه


برچسب‌ها: رمیده, گریزان, حراس, دیوانگی
حک شده در چهارشنبه 1391/02/27 به قلم ¤¯`°• PДЯ! КØĈĦØŁØ •°´¯¤| |

                                      

 به دریا میزنم شاید به سوی ساحلی دیگر

مگر آسان نماید مشکلم را مشکلی دیگر

من از روزی که دل بستم به چشمان تو میدیدم

که چشمان تو می افتند دنبال دلی دیگر

به هر کس دل ببندم بعد از این خود نیز میدانم

به جز اندوه ندارد حاصلی دیگر

من از آغاز در خاکم نمی از عشق میبینم

مرا میساختند ای کاش از آب و گلی دیگر

طوافم لحظه دیدار چشمان تو باطل شد

من اما همچنان در فکر دور باطلی دیگر

به دنبال کسی جامانده از پرواز میگردم

مگر بیدار سازد غافلی را غافلی دیگر

                                                                                           فاضل نظری


برچسب‌ها: ساحل, دریا, تو, دنیا, چشم
حک شده در چهارشنبه 1391/02/27 به قلم ¤¯`°• PДЯ! КØĈĦØŁØ •°´¯¤| |

نمیدونم چرا میترسم.......

از چی؟ از کی؟ نمیدونم......

این همه آدم دور و بَرم امــــــا....

چقدر دورن ازم چه با فاصله......

همیشه باید یه چیز رو از دست بدی همیشه ی همیشه........

از دست دادنی هایی که برگشت نداره زیاده.......

احساس غریبی میکنم میون این آدمهای آشنای غریبه......

ظاهرشونو میبینم میشناسمشون اما وجودشون چی اینه واقعا اینه..........

اگه این نباشه چی اگه من اشتباه کنم چی؟؟؟!!!!!!

توو زندگیم آدم صاف و ساده ای بودم صاف و ساده منظور احمق و ساده لوح نیست منظورم بی شیله پیله اس میدونی چی میگم؟

اما میبینم به اینجا که رسیدم باختم........

یه زمانی اعتقاد داشتم خوبی پاسخش خوبیه اما حالا چی؟؟؟!!!!!

شاید فقط ظاهری باشه شاید...........

به همه چی شک کردم به همه چی................

یعنی بد بودن انقد واس همه راحته پس چرا من نمیتونم چرا فقط قربانی ام.......

نمیخوام بگم مثه یه فرشته پاک و بی گناهم نه اما اگه بدی داشتم از بدجنسی نبوده.......

اینروزا حرفایی از کسایی میشنوم که انتظارشم ندارم...........

انگار از همه طرف مورد تهاجمم..........

اگه اگه..........

مگه من جز مهرم چیزی نثار اون آدما کردم که حالا.......

تقصیر خودمه که همه رو عین خودم میبینم........

تقصیر خودمه که عین خودشون باهاشون رفتار نمیکنم.......

مثله همیشه رای با اکثریته.........

باید از دست بدم مهرم رو اعتمادم رو قلبم رو روحم رو چون دیگه تحمل ندارم............

دیگه اهمیتی واس چیزی قائل نمیشم حتی واس هدفی که داشتم چیزی که واقعا میخواستم.......

وقتی زیاد زمین بخوری محکم که نمیشی هیچ ضعیفتر هم میشی.........

چون دیگه انگیزه ای نمونده واست........

حک شده در سه شنبه 1390/09/22 به قلم ¤¯`°• PДЯ! КØĈĦØŁØ •°´¯¤| |

 

این عکسی است که فضاپیمای وویجر از زمین گرفته است.

عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می دهد. كارل ساگان فضانورد آمریکایی کتابی با همین عنوان نوشته است. در قسمتی از این کتاب می خوانیم:

 

دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه اینجاست. ما اینجاییم.

تمام کسانی که دوستشان دارید٬ تمام کسانی که می شناسید٬

تمام کسانی که تابحال چیزی در موردشان شنیده اید٬ تمام کسانی که وجود داشته اند٬

زندگی شان را در اینجا سپری کرده اند.

برآیند تمام خوشی ها و رنج های ما در همین نقطه جمع شده است.. هزاران مذهب٬ ایدئولوژی و دکترین اقتصادی که آفرینندگانشان از صحت آنها کاملا مطمئن بوده اند٬

تمامی شکارچیان و صیادان٬ تمامی قهرمانان و بزدلان٬

تمامی آفرینندگان و ویران کنندگان تمدن٬ تمامی پادشاهان و رعایا٬

تمامی زوج های جوان عاشق٬ تمامی پدران و مادران٬ کودکان امیدوار٬

مخترعان و مکتشفان٬ تمامی معلمان اخلاق٬ تمامی سیاستمداران فاسد٬

تمامی «ابرستاره ها»٬ تمامی رهبران کبیر٬ تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخِ گونه ما٬ آنجا زیسته اند٬

در این ذره غبار که در فضای بیکران در مقابل اشعه خورشید شناور است.

زمین ذره ای خرد در مقابل عظمت جهان است. به رودهای خون که توسط امپراطوران و ژنرال ها بر زمین جاری شده٬ البته با عظمت و فاتحانه٬ بیاندیشید.

این خونریزان٬ اربابان لحظاتی از قسمت کوچکی از این نقطه بوده اند.

به بی رحمی های بی پایانی که ساکنان گوشه ای از این نقطه٬ توسط ساکنان گوشه دیگر (که از این فاصله نمیتوان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده اند بیاندیشید٬

چقدر اینان به کشتن یکریگر مشتاقند٬ چقدر با حرارت از یکدیگر متنفرند.

تمامی شکوه و جلال ما٬ تمامی حس خود مهم بینی بی پایان ما٬ توهم اینکه ما دارای موقعیتی ممتاز در پهنه گیتی هستیم٬ به واسطه این عکس به چالش کشیده می شود.

سیاره ما لکه ای گم شده در تاریکی کهکشانهاست.

در این تیرگی و عظمت بی پایان٬ هیچ نشانه ای از اینکه کمکی از جایی میرسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد٬ دیده نمی شود.

زمین تنها جای شناخته شده است که قابلیت زیست دارد.

هیچ جایی نیست٬ حداقل در آینده نزدیک که گونه بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند. مشاهدات٬ بله٬ استقرار٬ هنوز نه.

خوشتان بیاید یا نه٬ زمین تنها جایی است که می توانیم روی پای مان بایستیم.

گفته شده که فضانوردی تجربه ای است شخصیت ساز که فرد را فروتن می سازد.

شاید هیچ تصویری بهتر از این٬ غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد.

برای من٬ این تصویر تاکیدی است بر مسئولیت ما در جهت برخورد مهربانانه تر ما با یکدیگر٬ و سعی در گرامی داشتن و حفظ کردن این نقطه آبی کمرنگ٬ تنها خانه ای که تاکنون شناخته ایم.

 

 پ ن ۱ : وقتی اولین بار اینو خوندم احساس پوچی و تنهایی و بی پناهگاهی عمیقی بهم دست داد.....

پ ن ۲ : کم هستم ولی هستم......

 

حک شده در چهارشنبه 1390/08/25 به قلم ¤¯`°• PДЯ! КØĈĦØŁØ •°´¯¤| |

Design By : Night Melody